قنات شناسی

قنات شناسی

آسیاب دوسنگی میبد یکی ازسازه های آبی قنات درعمق 50 متری

آسیاب دوسنگی میبد  یکی از سازه های آبی قنات در عمق  50 متری


امروز می­ خواهم نهمین وبلاگ خود را به قنات این معجزه مردم سخت کوش کویر اختصاص بدهم دراین پژوهش یزد را که به روایتی خاستگاه اولیه­ ی قنات است محور قرار می­ دهم والبته با روش تطبیقی به سایر حوزه­ های قنات خیز نیز سر می زنم . این پژوهش حاصل بیش ازچهل سال کنکاش و کارمیدانی است که با مطالعه اسناد موجود پرورانده ­ام

+   سعید جانب اللهی ; ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢ شهریور ،۱۳٩٥

مقایسه تطبیقی تقویم زراعی درنقاط مختلف حوزه پژوهش

در اشکذر (aškezar (سال زراعی به 24 « دور» بافصل بندی زیر شکل گرفته است

1-   تخم کار:چهار « دور»  ازاول آبان تااول دی وفصل کشت گندم است .

2-    زمسون : چهار « دور» ازاول دی تاآخربهمن فصل آبیاری باغات ومزارع گندم است .

3-    اسفند : سه « دور» ازاول تاآخر اسفند است ( هر«دور »  10   روز محاسبه می شود )

4-    نوروز : چهار « دور» ازاول فروردین تا اول خرداد است ، پنج روز « پنجه» با این فصل محاسبه می شود وبهر سهمدار به نسبت سهم « اوء نوروز (ow-e nowruz) = آب نوروز می دهند که به مصرف کشت خیار و هندوانه می رسد .

5-    صیفی: 10 « دور» است ، از اول خرداد تا اول آبان و مصادف با کشت شلغم ، چغندر، یونجه و پنبه است .

تقویم زراعی زارچ اما فرق مختصری با اشکذر دارد

1-تخم کار :چهار « دور» و ازنیمه مهرتا نیمه آذر است .

2- زمسون :شش « دور» از نیمه آذر تا نیمه اسفند است .

3-گرم :شش « دور» از نیمه اسفند تا نیمه خرداد است .

4-ورگار (vargâr) : 8 « دور» از نیمه خرداد تا نیمه مهر است .

در زارچ نیز سال زراعی 24 « دور» باگردش 15 روز است که360روز می شود ، پنج روز « پنجه» نیز جداگانه  حساب رسی کرده به هر سهامدار  «جره ای» (jorra) دو دانگ در« دور گرم» آب می دهند ، این آب در اصطلاح محل آب « مختره » (moxtara) نام دارد .

درمهریز سال زراعی 30 «دور» دارد ، و در پنج روز « پنجه » نیز آب را به آب انبارهای یزد اختصاص می داده اند .

تغییر و تحول درمدارگردش آب :گاه بنا به عللی خواسته یا ناخواسته تغییراتی به اشکال زیر در مدارگردش آب صورت می گیرد

1-   نیم دوری (nimdowri) درمواردی که کشت صیفی مثل خیار و هندوانه جنبه ی عمومی پیدا کند ( کشاورزان یک کشتخوان همگی تصمیم به کشت هندوانه بگیرند ) ، چون این محصول به آب بیشتری نیاز دارد و باید آب شش بخورد ، کشاورزان با توافق و سازش از میراب درخواست می کنند که «دور »را شکسته و گردش12یا14را به نصف تقلیل  دهد ، باتغییر گردش مدار البته سهم آب ها نیز نصف می شود ، یعنی کسی که مثلا 4 « جره » (jorra) سهم دارد که در هرگردش12 روز می تواند از4«جره» خود استفاده کند ، باتغییر مدار به 6روز او هربار فقط می تواند از2« جره» آب استفاده کند .

2-    روده کشیدن دور :روده کشیدن  در اصطلاح به معنی طولانی شدن مدارگردش آب است  که دلایل مختلفی دارد

الف- سوء مدیریت :ممکن است به علت ضعف شخصیت یا نادرستی  به عده ای خواسته یا ناخواسته سهمی بیش از استحقاق بدهد در نتیجه  زمان گردش ازحد پیش بینی شده فراتر می رود و خللی در نظم امور ایجاد می شود و در موعد مقرر آب به سهامداران نمی رسد ، اگرچنین موردی در چند دور تکرار شود میراب را برکنار می کنند .

ب- کم شدن دبی قنات نیز یکی از علل افزایش طول مدار است ، که در این موارد در صورت امکان برای افزایش آب دهی قنات به لای روبی یا حفر پیشکار می پردازند .

3- آب میان کردن :به معنی افزودن عمدی یک یا دو روز به مدار به منظور :

1-3-تأمین هزینه های لای روبی ، تعمیر یا حفر پیشکار قنات

2-3- پرداخت حقوق میراب و دستیاران او

3-3-دادن سهم به کسانی که حقابه ندارند

4-3-تأمین آب مورد نیاز اماکن عمومی مثل آب انبارها و حمام های عمومی

برای آب میان کردن بایدازکلیه سهامدارن کسب تکلیف شود لذا پیشنهاد دهندگان طوماری نوشته حداقل به امضای نصف به اضافه یک ازصاحبان قنات می رسانند مدت آن نیزبرحسب نیاز ازیک یادو روز است که بیک «دور» یا یک فصل زراعی یاتمام سال و گاه حتی بطور دایمی است ، مثلادرقنات بهاباد (بافق) کلاً یک تاق به نام « اشکسته»دارند که36« جره» آن به آب انبار ، 18«جره» برای پرداخت حقوق میراب و کارگزاران قنات و بقیه آن برای تأمین هزینه های نگهداری قنات اختصاص یافته است

    با این حال چون « آب میان کردن» از نظر شرعی اشکال داشته است  درقدیم برخی از حکام آن را منع  می کردند ، جامع جعفری دستور العملی از محمد ولی میرزا نقل می کند که در یک بند آن به این نکته اشاره دارد :« و چون…..این فعل ( آب میان کردن) موجب بطلان وضو و عمل و نماز و روزه می گردید آن را منع کرد. »  ( نائینی 1353ص592)

 

+   سعید جانب اللهی ; ۸:٤٩ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢ شهریور ،۱۳٩٥

دنباله ی شیوه های مدیریت سنتی در قنات

مدار یاگردش آب :مدت زمان گردش آب در یک دور آبیاری مدار نام دارد که در زمان عادی به نسبت میزان آب دهی قنات و تعداد  مالکین از 8 تا 15 روز است . این مدت در هر دو نظام مدیریت سنتی (تاقی ومیرابی) همیشه ثابت است و به هم زدن یاشکستن مدار بدون رضایت سهامداران جرم محسوب می شود مگر در موارد اضطراری یا به منظور خاصی که بعدخواهیم گفت . 

تقویم زراعی :در نظام تاق بندی نیازی به تقویم زراعی نیست ، زیرا گردش آب ثابت و نوبت ها نیز مشخص شده است . سهم آب هرکسی نیز متناسب بامقدار زمینی است که دارد .  برای مثال درمزرعه ی  شاه آباد میبد هرتاق آب 8قفیز زمین دارد و چون دراین نظام مالکیت آب از زمین جدا نیست ، بنابراین مشکلی  از نظر تقسیم آب پیش نخواهد آمد . اما درنظام میرابی به علت کثرت سهامداران و عدم تناسب میزان آب با زمین به ویژه از این جهت که مالکیت زمین از آب جداست . ممکن است یک نفر بیشتر از سهم آب خود زمین داشته باشد و پیوسته بیم آن می رود که با معاملات  جداگانه آب و زمین خللی در نظام گردش آب ایجاد شود . لذا برای نظارت دقیق نخست روزهای سال را به چند فصل زراعی تقسیم کرده کشت هرفصل و آب مورد نیازآن را مشخص می کنند .  این تقسیم بندی البته باشرایط مکانی و زمانی و حتی موقعیت جوی هرمنطقه رابطه ی مستقیم دارد ، در فصل مربوط به مدیریت خواهیم گفت که پس از فصل بندی چگونه به طور غیر مستقیم میزان کشت هر فصل توسط میراب کنترل می شود . در اکثر نقاط یزد از اواخر پاییز تا اوایلاسفند آب هرز می رود . دراین مدت استفاده از آب برای عموم حتی کسانی که سهم آب ندارند آزاد است . درحوزه های کوهستانی مثل «ده بالا» حتی در فصل بهار هم تا اوایل تیر استفاده از آب حساب و کتابی ندارد ، ولی درحوزه ی دشت ، از اسفند ماه میراب به صحرا **می رود و آب « روزه بندی » می شود و این آغاز اولین فصل زراعی است ، تقسیم سال به فصول نیز درنقاط مختلف یزد تفاوت هایی دارد مثلا سال زراعی درتفت سه فصل به شرح زیر دارد :

1-   دورشتوی (dowr-e šatvi ) که شامل 7 «دور» یاگردش آب با مدار12روز است ، بنابراین « دور شتوی» یا فصل شتوی 84 روز می شود . اما چون در تقویم کشاورزی کبیسه وجود ندارد و همه ماه ها 30 روز محاسبه می شود  به همین دلیل  تقویم کشاورزی 5روز با تقویم دولتی تفاوت دارد . مثلا 25مهرماه مصادف با اول آبان و سربند زمستانه یا مبدأ سال زراعی است ، 5روز مزبور را در پایان سال  به فصل بهار اضافه می کنند.بنابراین همه ساله اول فصل بهار مصادف باکبیسه است . پنج روز کبیسه یا « پنجه» (panja) را 6روز حساب کرده جدا از مدار به آن ضمیمه می کنند .

در تفت معمولاً میراب از اول نوروز تا اوایل آبان ماه در آبیاری نظارت دارد . بقیه ی ایام سال استفاده از آب به هر طریق آزاد است . بااین حال ارزش آب درسال هایی که بارندگی شده باشد از دور سوم شتوی به بعد است . گاه ملاک محاسبه از 16یا حتی از 25 فروردین است . دور اول در یکی از این دو تاریخ ( اول یانیمه ی دوم فروردین) شروع می شود ، از صبح نوروز تا صبح اول تیر 84 روز است که با 6روز اضافه (کبیسه) 90روز می شود . این 6روز را هم نیم دور حساب    می کنند و عملاً «دور شتوی » 5/7 دور است .

درمهریزنیز « دورشتوی» از آبان شروع می شود ، 20 «دور » است و تا اول تیر ادامه دارد ، در میبد « دور شتوی» از اول اسفند شروع می شود ، اما سه « دور» اول که مصادف با آبیاری اولین آب گندم بعد از کشت است به دلیل اهمیت و کشت عمده بودن گندم این سه« دور »به عنوان یک «دور » ممتاز و به منزله یک فصل تلقی می شود  و در هرمحله و روستای میبد نام خاصی دارد مثل : « دورناشی» (فیروزآباد ) ،  «تاق اسفند» (مهرجرد) ، « برقیم » (bar-e qayyem) ( بفرو) وو… «دور »یا «فصل شتوی » در میبد تا هفتاد و پنجم عید ادامه دارد و جمعاً  9«دور» است .

2-   « دور » یا « فصل صیفی » :این فصل از اول تیر شروع می شود و تا اول آبان ادامه دارد ، مجموعا 10« دور» است .

افزایش فصل دررابطه باکشت عمده:دربیشتر نقاط یزدعلاوه براین دوفصل برحسب اهمیت نوع کشت عمده ،فصول دیگری نیز دارند ، مثلاچون درحوزه دشت و جلگه کشت عمده گندم  است ، لذا دو فصل یکی مربوط به دوره کشت به نام «دور نم » (dowr-e nem) در میبد یا « تخم کار »در زارچ و مهریز و دیگری مربوط به دوره آغاز آ بیاری گندم به نام  « دور » یا «فصل ناشی» به تقویم زراعی افزوده می شود .

+   سعید جانب اللهی ; ٥:٠٧ ‎ق.ظ ; شنبه ٢۱ فروردین ،۱۳٩٥

نظام آبیاری با قنات

هم تاق یاشریک:در یک تاق ممکن است چندنفر شریک باشند   به چنین شرکایی درمیبد «هم تاق » در مهریز «هم پاده » و در بافق «نیم ول »(nimvol) می گویند  . در چنین مواردی اگر قرارداد ثابتی بین شرکاء وجود نداشته باشد ،پس از قرعه کشی عمومی و معلوم شدن نوبت تاق ، بار دیگر بین خود قرعه کشی کرده  نوبت هر فرد را تعیین می کنند .

2- تعیین نوبت درنظام میرابی :چون آبیاری دراین نظام به ترتیب شکل قرارگیری زمین یا کرت است ، بنابراین نیازی به تعیین نوبت نیست .

روش های آبیاری :

1-آب دوئوندن (dowoundan) =دواندن:یعنی رساندن آب به زمین درهرجا که باشد ، این روش که اختصاص به نظام تاق بندی دارد صاحب سهم کلیه سهم آب خود را در یک روز یا شب تحویل می گیرد و در فرصتی که دارد، بایدآب راجوب به جوب برده به همه زمین یا کرت های خود که در سراسر کشتخوان پراکنده است برساند. روشن است که در این انتقال بخش قابل توجهی از سهم آب او به هدر می رود .

2- نوپسا ) (nowpassâ یا بلگ به بلگ (balg be balg) : این روش به نظام خرده مالکی اختصاص دارد و مربوط به قنات هایی است که با نظام میرابی اداره می شود

 ولی درنظام میرابی شکل قرارگیری زمین نوبت را تعیین می کند در واقع زمین درنوبت قرار می گیرد و هر سهامدار وقتی آب درطی مسیر منظم و مقرر خود به کرت او رسید ، سهم آب خود را تحویل می گیرد

 3-استخر بندی :درچشمه قنات ها یاقنات های کم آبی که آب دهی آن از  5 تا10 قفیز تجاوز نمی کند ،آب خودپا نیست و چه بساکه قبل از رسیدن به باغ و کرت در زمین فرو رود . کشاورزان برای رفع این مشکل و بالا بردن قابلیت آبیاری نخست بخشی از زمان آبیاری خود را به ذخیره کردن آن در استخر اختصاص می دهند ، مثلاً در منشاد کشاورزی که یک تاق یا12ساعت سهم آب دارد 11ساعت آن را به استخر می بندد و یک ساعت باق مانده را صرف تخلیه ی استخر می کند ، و چون احتمال داده اند که در مدت یک ساعت ممکن است استخر کاملاً خالی نشود تانفر بعد بتواند مورداستفاده قرار دهد دو استخرساخته اند تا از یکی برای ذخیره استفاده شود .دراین روستا گاه اتفاق می افتد که آب یک قنات حتی بااستخر بندی هم قابل استفاده نیست ، لذا چند چشمه قنات رایکی کرده  به استخر می بندند و بعد همه سهامداران آب استخر را بین خود تقسیم می کنند .

شیوه تقسیم آب استخر :در مواردی که کلیه ی سهامداران با تشریک مساعی سهم آب خود را به استخر می بندند در زمان تخلیه ی استخر برای این که آب به طور یک نواخت وبا یک حجم و سرعت به همه برسد دریچه ی خروجی استخر را با دو چوب به نام «لت » (lat) و «دم لت (domlat)  میزان می کنند ، وقتی « لت » که در واقع همان قامه ی استخر است بردارند آب با فشار زیاد از استخر بیرون می آید ، برای کم کردن فشار« دم لت »که چوب باریکتری است در دهانه ی خروجی قرار می دهند ، وقتی آب استخر نصف شد آن را بر می دارند ، برای کنترل حجم آب نیز در محل ورود آب به شبکه یاجوب یک قطعه چوب به نام « نغارگاه » درکنار جوب در زمین فرو می کنند و با آن کم و زیاد شدن حجم آب را کنترل می کنند ، خروج آب باید به گونه ای تنظیم شود که سطح آب در جوب برای همه تامحل چوب نغار برسد .

+   سعید جانب اللهی ; ٧:٤٩ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۸ خرداد ،۱۳٩٤

شیوه های زمان سنجی و تقسیم آب در قنات

تشت تیاره (tayâra) : تیار در فرهنگ میبد بمعنی مرتب بودن است و تشت تیاره در واقع تشتی بود که از آن برای تنظیم زمان تشت های دیگر استفاده می کردند  ، زیرا هر تشت بعد از مدت زمانی که مورد استفاده قرارمی گرفت براثر ساییدگی یاشعه ( رسوب) گرفتن و تنگ و گشاد شدن منفذ آن سبک یا سنگین می شد  که درآن صورت دیر تر یا زودتر پر می شد و می افتاد ، لذا هرچند وقت یک بار آن را با تشت تیاره که نزد میراب یا یکی از افراد معتمد محل نگهداری می شد ، امتحان می کردند ، اگر نقصی در آن می دیدند  به ترمیم آن می پرداختند ، اگر دراثر ساییدگی سبک شده بود قطعه ی  کوچکی سرب به آن جوش می دادند  اگر منفذ آن رسوب داشت با نخی از موی بز ( قاتمه qâma)  رسوبات را می سابیدند و اگر منفذ گشاد بود با ضربه زدن به مهره ی سربی که در زیر آن قرار داشت ترمیم می کردند .تعمیر و خرید تشت جدید و مهره از وظایف میراب بود .

درقنات هایی که با نظام تاق بندی اداره می شد در مواردی که هوا ابری بود بخضوص شب ها از تشت برای زمان سنجی  استفاده می کردند ، مثلاً در ارنان اگر تاق شب مالکین متعدد داشت . سهام آنان را باسبو یا تشت تفکیک می کردند .

زمان سنجی باساعت:تقریباًاز دهه ی 1330 به تدریج  برای سنجش زمان در نظام آبیاری ساعت مورد استفاده قرار گرفت ، میراب ها و کارگزاران قنات از ساعت جیبی معروف به سه خط ( ساعت هایی که ارقام آن با اعداد لاتین نوشته شده بود ) استفاده می کردند . حداقل تا نیمه ی اول دهه ی 1340 ساعت را با معیار طلوع و غروب آفتاب کوک و تنظیم می کردند که در اصطلاح به آن «بنوم کوک » (bānum kuk) می گفتند ، برای اعلام زمان هم ضوابط خاصی داشتند ، دسته ( کلید کوک) به عنوان یک عنصر ثابت و معیار در نظر می گرفتند ، وقتی دو خال در محل دسته روی هم قرار می گرفت ظهر بود . اگرمثلاً می خواستند بگویند 2ساعت به ظهر مانده می گفتند 2تا به دسته مانده و اگر یک ساعت از ظهر گذشته بود می گفتند یکی از دسته گذشته است .  هنوز پس از گذشت نیم قرن از رواج ساعت واژه ی تشت از زبانشان نیفتاده  است وفرهنگ ساعت جای گزین  آن نشده است ، هرچند که امروزه حتی در دور افتاده ترین روستاهای یزد دیگر تشت و فنجانی درکار نیست

روش های آب رسانی :

تقسیم بندی قنات ازلحاظ آب دهی :به طور کلی قنات های حوزه ی  پژوهش را می توان از لحاظ آب دهی به دو نوع تقسیم کرد

الف - خودپا : قنات ها یی که آب دهی آن برای آبیاری مستقیم کافی و به اصطلاح «خودپا »است  و نیازی به تمهیدات دیگر ندارد  . آب رسانی در این گونه قنات ها یک نظام مندی منسجم دارد که روندی به شرح زیر طی می کند 

1- تعیین نوبت در نظام تاق بندی:شیوه ی آب رسانی نیز مثل تقسیم آب ، ارتباط مستقیم با نوع مالکیت دارد . اولین گام  تعیین نوبت است ،  در نظام تاق بندی برای سهامدار به شیوه ی زیر  تعیین نوبت می شود

الف -نام گذاری تاق ها : نام گذاری تاق ها به یکی از چند طریق زیر است

1- با اعداد ترتیبی مثل یکم بند ، دویم بند ، سیم بند تا برسد به تاق آخر که آخربند نام دارد . یابه صورت تاق اول ، تاق دوم  ….الخ .

2- تاق ها به نام افراد و صاحبان اولیه ی  قنات نام گذاری شده است مثلا در ده آباد میبد هر تاق یا شبنده روز (شبانه روز )به نام یکی از افرادی است که از مالکین اصلی قنات بوده اند . درصورتی  که هرتاق اکنون متعلق به چند نفر است  ، درکافی آباد ( ازتوابع خضر آباد) نیز هر شبانه روز به نام یک فرد است وحال آنکه درملکیت چندین نفر است ، این افرادمتعلق به چندنسل قبل و احتمالاً ازسرمایه گذاران

اولیه ی حفرقنات بوده اند که چه بسا مالکین امروزی هیچ نسبتی با آن ها ندارند ، و باآنکه سهام آنان چندین دست گشته ولی نام آنها همچنان روی تاق ها مانده است .

3-در برخی روستاها تاق ها به نام روزهای هفته نام گذاری شده است مثل:  تاق شنبه ، تاق یک شنبه …الخ

2- قرعه کشی : دراین شیوه تعیین نوبت با قرعه کشی انجام می شود که دوحالت  دارد  یا یک بار وبرای همیشه  است (سیاه پشک ) یا سالانه است و همه ساله دراول فصل زراعی تکرار می شود ،

شیوه ی  قرعه کشی :در رابطه با گردش آب و تقسیم هر شبانه روز به دو تاق دریک قنات باگردش آب مثلاً 9روز برای 18 تاق باید تعیین نوبت شود ، بعنوان مثال در روستای نیر به  ترتیب زیر عمل می شود

نخست اسامی تاق ها را که در این روستا به ترتیب شماره است  جدا گانه در 18 قطعه کاغذ می نویسند و آن را در کیسه ای می ریزند  سپس از یک کودک می خواهند که آن ها را یکی یکی از کیسه بیرون بیاورد . نام هرتاق که بیرون آمد به ترتیب در نوبت قرار می گیرد ، تاق اول «سرجلو» یا«سرتاق » و تاق آخر( هیجدهم) «کل تاق» (keltâq) محسوب می شود .

+   سعید جانب اللهی ; ٥:٢٥ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٦ بهمن ،۱۳٩۳

شیوه های زمان سنجی با ستاره و تشت ( ساعت آبی )

 زمان سنجی باستاره :شب ها که آفتاب و سایه ای نبود برای تقسیم تاق شب به اجزاء کوچک تر با استفاده از ویژگی و انتظام طلوع و غروب برخی از ستاره ها زمان سنجی می کردند ، مثلاً درمیبد باستاره هایی به نام هاو شرح زیر زمان را می سنجیدند :

1-گز (gaz) :یک مجموعه مرکب از3ستاره است که یکی درجلو بنام دست و دو دیگر در عقب به نام دنباله ی گز است

2- پرویز که یک مجموعه ی متراکم از ستارگان است

3- زحیل که همان ستاره زحل است 

شیوه ی زمان سنجی باستاره :برای زمان سنجی زمان طلوع ستاره مبداء محاسبه قرار می گیرد اول پرویز طلوع می کند که7یا8 تشت ( هر تشت از 5 / 7 تا11دقیقه است ، نک .پایین تر) ازشب گذشته است ،  5 / 10 تشت ازشب گذشته دنباله ی اول و 5  / 11 تشت ازشب گذشته دنباله ی دوم و 3 تشت بعد زحیل طلوع می کند.  پس تاطلوع زحیل جمعاً 17 تشت ازشب گذشته است . این نسبت ها همیشه ثابت است جز اینکه طلوع پرویز هرشب  نیم تشت جلو می افتد .اما ظاهراً این   زمان ها در روستاهای مختلف  متفاوت بوده است مثلاً در بنادک زمان طلوع ستاره ی گز اذان مغرب است ، دنباله یا دست گز  5/ 1 ساعت( =15تشت )بعد از گز  و پرویز 5 / 1 ساعت بعد از دست گز طلوع می کند به روایت صفی نژاد در روستای احمد آباد ابرقو شب به دو قسمت         ( منظور دو نیم تاق است) تقسیم می شود ،  قسمت اول ازغروب آفتاب تا طلوع ستاره پرویز و قسمت دوم از طلوع ستاره پرویز تاطلوع خورشید    ( صفی نژاد1359، 236)

ب-روش زمان سنجی در نظام خرده مالکی : درقنات هایی که خرده مالکین در اکثریت قرار دارند به علت وجود سهام کمتر از ساعت به وسیله ای نیاز دارند  که اندازه گیری زمان های کوچک امکان پذیر باشد  قبل از اختراع و رواج ساعت برای این منظور از ظروفی به نام تشت و گادیشه (gâdiša) یا جام استفاده می کردند که در واقع آب نیروی محرکه آن بود

زمان سنجی باتشت:تشت کاسه ی مسی کوچکی به شکل مقطع تخم مرغ به ابعاد 6 × 12 یا 4 × 8 بود که در کف آن سوراخ کوچکی به قطر 2یا3 میلیمتر وجود داشت ، برای پیش گیری از فرسایش وتنگ یا گشاد شدن این روزنه از طرف داخل یا خارج تشت مهره ای سربی که سوراخی بهمان قطر داشت جوش داده بودند . داخل تشت باخطوط نیم دایره  به 6 قسمت مساوی تقسیم شده بود ، هر خط نشانه یک دانگ یایک ششم ازمدت زمان قابل سنجش با تشت مزبور بود . تشت را درظرف سفالی یامسی بزرگ تری که از آب پر کرده اند قرار می دهند ، آب از منفذ ذکر شده به داخل تشت نفوذ کرده بتدریج  پر می شد و به ته آب می رفت . تشتبان یا سبوکش باسرعت آن را از آب بیرون آورده و سه بار تکان می داد و دو مرتبه روی آب قرار می داد . تکان دادن  تشت برای تخلیه ی کامل آن  بود . هرتشت مدت زمان معینی  بین5 / 7 تا12دقیقه محاسبه می شد  . در منتهی الیه سطح خارجی گادیشه شیار کم عمقی وجود دارد که سطح قاعده ی آن را از سطح جانبی جدا می کند در این محل ریسمان ضخیمی به نام قاتمه (qâtma)که از موی بز تابیده بودند می بستند و نخ دیگری که یک سر آن آزاد بود به قاتمه گره می زدند ، به این نخ 9عدد مهره ی گلی یا چوبی به رشته کشیده بودند ، هر تشت که می افتاد ، تشتبان یک مهره را از یک سر به سر دیگر نخ می کشید تا شماره ی آن هارا فراموش نکند ، و اگر کسی بیش از 9 تشت آب نیاز داشت هر بار پس از افتادن یک تشت یک مهره را به جای اول بر می گرداند ، در خویدک بجای اینکه مهره هربار که تشت می افتاد یک گره به نخ می زدند و در پایان گره ها را  می شمردند .

اندازه ی تشت از لحاظ هندسی و گنجایش و در نتیجه از لحاظ زمانی در قنات های مختلف متفاوت بود ، در بعضی موارد حتی 4دانگی بود که طبعا در مدت زمان کمتری پر می شد ، به طور معمول تشت های چهار دانگی 5/ 7و 6دانگی11تا12دقیقه محاسبه می شد ، مثلاً در میبد تشت قنات جدیده ی فیروز آباد و شورک(شهیدیه)4دانگ و برابر با 5 / 7 دقیقه اما تشت قنات های بفروییه و مهرجرد 6دانگی و11 دقیقه است، در واقع هر دانگ باید2دقیقه باشد ولی چون عرفا 1تا5 / 1 دقیقه از هر تشت رابرای افت وبعضاً برای تأمین حقوق تاقدار یا کارگزارن دیگر کم می کنند ، در نتیجه تشت 4دانگی و 6  دانگی که به ترتیب باید 8 و12 دقیقه محاسبه شود 5 / 7 و11دقیقه حساب می کنند .این سنت حتی امروز هم که زمان سنجی ها با ساعت است رعایت می شود . در  این رابطه با تشت6دانگی و 11دقیقه ای هر شبانه روز به 132و با تشت 4دانگی که  5 / 7 دقیقه است شبانه روز به 192تشت یا جره تقسیم می شود .به تشت ، «سبو » نیز می گویند که احتمالاً اصالت بیشتری دارد و واژه ی «سبوکش »ازمشتقات آن است معرب آن جره است که بعضی به غلط جرعه نوشته اند . با این حال در بعضی نقاط یزد مثل منشاد سبو وجره را دوواحد مجزا درنظر گرفته اند ، در منشاد جره 5 / 7 دانگ و معادل 5 / 12 دقیقه است ، درصورتی که سبو 6دانگ و برابربا11دقیقه می دانند .



 

 

+   سعید جانب اللهی ; ٢:٥٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢۸ آبان ،۱۳٩۳

قنات شناسی . راه هاو وسایل سنجش زمان درنظام تاق بندی (2)

 

سایه ی عوارض ساختگی :در دشت و جلگه که مانع طبیعی وجود نداشت ، گاهی به جای این که از سایه ی خود استفاده کنند با هرچه که دم دستشان بود مانعی سایه ساز پدید می آوردند

1- سایه بیل یا چوب :بیل یا چوبی در زمین فرو کرده سایه آن را اندازه می گرفتند  در هرات دو چوب را در زمین فرو کرده با یک چوب کوچک که طول آن برابر با یک قدم انسان بود ، سایه ی چوب را اندازه می گرفتند ، در دهشیر ( از توابع تفت ) بنا به قول صفی نژاد میخی به دیوار ساختمان ژاندارمری زده بودند و از روی سایه ی آن ، زمان را می سنجیدند ، در زیر میخ بر روی دیوار دو خط بلند و کوتاه باگل مشخص شده بود ، خط بلند محل سایه ی میخ به هنگام ظهر درفصل پاییز و خط کوتاه محل سایه ی میخ در ظهر بهار و تابستان بود ( صفی نژاد 1359 ص239)

2- نشون (=نشان)در روند تکاملی این روش ها برای این که کار سنجش ساده تر انجام گیرد و ضریب خط ها به حد اقل برسد ، دیوار شاخصی را بنام "نشون"  بنا کردند و همه ی اندازه ها را با درجه بندی مشخص کرده در حریم آن جای دادند .درحوزه ی این پژوهش دو نوع نشون وجود داشته است

الف- نشون یک دیواری :دیواری به ارتفاع 5/1و طول2متر بود که در محل تاقگاه یابنومگاه  (banumgâh)( محل تقسیم تاق) در فضایی کاملاً باز و به صورت شمالی جنوبی می ساختند ، در هنگام طلوع آفتاب نور خورشید به طور عمود بر یک سطح و در هنگام غروب به سطح دیگر آن می تابید که برحسب کیفیت سایه ی دیوار در صبح و بعداز ظهر زمان سنجی می کردند . و با فاصله گذاری های معینی که در دو سوی دیوار انجام گرفته بود با رسیدن سایه روی هریک از این نشانه ها از یک هشتم تاق تا یک تاق کامل ( 12 ساعت ) مشخص می شد

ب-نشون دو دیواری :در فاصله ای برابر با ارتفاع نشون اول دیوار دیگری  ساخته و تمام اندازه های بیرونی را به داخل و حدفاصل دو دیوار منتقل کردند ، در اینحال سایه بجای اینکه فاصله ی یک دیوار را طی کند مسیر  بین دو دیوار را طی می کرد ، به این معنی که با طلوع خورشید وقتی سایه دیوار اول که دراین حال روی دیوار دوم می افتاد به اولین نشان روی دیوار می رسید  نیم تأسو (5/1ساعت )   از طلوع خورشید  گذشته بود و زمانی که سایه به نشانه ی دوم می رسید یک تأسو ( سه ساعت ) از روز گذشته بود و وقتی  آفتاب فضای بین دو دیوار را می گرفت ( دیوارها سایه ای نداشت) نیم تاق ( ظهر ) بود. طرف بعد ازظهر عکس این حالت را دارشت  به این معنی که وقتی سایه  به اولین نشانه ی دیوار دوم می رسید ، نیم تأسو ی پسین بود (5/ 1ساعت از ظهر گذشته بود ) و وقتی سایه به نوک دیوار می رسید خورشید غروب می کرد .نشان دو دیواری گامی به پیش بود و نسبت به نشان یک دیواری حداقل سه مزیت داشت

1- فضای کمتری را می گرفت و علایم و نشانه ی آن محفوظ تر بود

1-    ازفاصله دور نیز قابل استفاده بود

3-دو فاصله ی زمانی کوچک تر به کاربری آن افزوده شد ( دو نیم تأسو ی صبح و عصر ) 

 

+   سعید جانب اللهی ; ۱:٠٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٤ اردیبهشت ،۱۳٩۳

راه هاو وسایل سنجش زمان در نظام تاق بندی

 

درحوزه ی پژوهش نشانه ها و آثاری از ابتدایی ترین وسایل زمان سنجی وجود دارد

1-سایه. یکی از راه های سنجش زمان اندازه گیری طول سایه بوده است که نوع آن باشرایط جغرافیایی  هرمحل متفاوت بود

الف – سایه ی عوارض طبیعی : در نقاط کوهستانی با اندازه گیری طول سایه موانع طبیعی مثل کوه و تپه و تخته سنگ گذشت زمان رامشخص می کردند ، مثلاً در ارنان ( از توابع مهریز) سنگ نشانی داشتند که وقتی سایه کوه به آن می رسید ، نیم تاق ( ظهر) بود و هنگامی که سایه ی کوه تمام سنگ را در برمی گرفت  ، تاق روز تمام می شد و اول تاق شب بود ، در بنادک (BONÂDK) ( ازتوابع تفت) دو سنگ نشانه به نام سنگ بهری داشتند یکی از آن ها به نام سرخی بود که قبل از طلوع خورشید مبدأ تاق روز محسوب می شد ، آفتاب که به گوشه ی آن می رسید چاشت کوچک (=نیم روز) بود که نیم بهر یا یک چهارم روز بود ، وقتی سایه به نیمه ی (کمر) سنگ دوم می رسید بهر پسین یاسه چهارم روز بود .

ب-سایه ی انسان : یک نفر رو به خورشید می ایستاد و اندازه ی سایه ی خود را با علامتی مشخص می کرد ، سپس این فاصله را باقدم ( از نوک انگشت پا تا پاشنه ی پا ) اندازه می گرفت ،یاشخص دیگری سایه او را قدم می کرد ، محاسبه ی این اندازه ها در هر محل شکل خاصی داشت مثلا در میبد در پیش از ظهر هر وقت طول سایه به 7پا ( قدم) می رسید تأسو ی صبح یا نیم چاشت بود ، یعنی یک تأسو از طلوع آفتاب گذشته و یک تأسو به ظهر مانده است ،  وقتی طول سایه به صفر می رسید و انسان سایه نداشت تأسو ی پیشین یانیم تاق ( = ظهر) بود . در بعد از ظهر نیز وقتی طول سایه به 7قدم می رسید تأسو پسین بود ولی از این پس چون هرچه به غروب نزدیک می شویم سایه ی انسان طولانی تر از خودش می شود به طوری که طول آن به 3برابر قد انسان می رسد ، لذا در تأسوی دوم بعد از ظهر وقتی طول سایه به 21قدم می رسید آن را  5 /1تأسو محاسبه می کردند .در ابرقو هر پی (=پا)برابر با یک فد (   FAD) و مساوی 20 دقیقه بود درهرات درصبح طول سایه به دو قدم  ( =7پا)که می رسید یک چهارم روز و در بعداز ظهر سه چهارم روز یا تاق بود

+   سعید جانب اللهی ; ٩:٠٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۳ فروردین ،۱۳٩۳

← صفحه بعد
design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir