قنات شناسی

قنات شناسی

نگاهی به تا ریخ یزد :دربررسی تاریخ یزد نه تنها به شهریزد ، بلکه به جلگه یزد یا واحدارضی بزرگتری نظر داریم که ازشمال غرب تاحوالی اصفهان ازجنوب شرق تااستان کرمان و از غرب تامنطقه ابرکوه را در برمی گیرد ، این که در افسانه های تاریخی بنای اولیه مناطقی از یزد ، مثلا" میبدرا به سلیمان نبی     ( کاتب ، 1345 ، ص40) و یزد را به ضحاک (استانداری ،1375 ص55) و اسکندر     ( جعفری ،1343، ص26) و ابرکوه را به ابراهیم پیامبر نسبت داده­اند خود از نشانه­های دیرینگی تاریخ و فرهنگ این سرزمین کهن است،اسناد و شواهد

دیگری نیز در این زمینه وجود دارد ، مثل دست افزارهای سنگی یافته شده در دره های شیرکوه ، سنگ نگاره های ارنان و آثار تاریخی کهن  که همه مؤ یداین قول است.

  مدنیت یزددر دوره ای که کشاورزی آغاز می شود ، در چهارکانون عمده پا گرفته است و آنهاعبارتنداز :

کانون­های مهریز و فهرج ، یزد ، رستاق ، میبد که در امتداد شاهراه باستانی ری-کرمان قرارگرفته بودندو دردوره های باستانی جزء سرزمین های دوردست ماد شمرده می شدند.  (استانداری 1375ص56) تاریخ ­های محلی اولین بنای یزد را به اسکندر نسبت می دهند که وقتی به قصدخراسان از ری به استخرآمد و از راه ابرقو متوجه بیابان یزد شد ، چون بدین مقام رسید ، سی فرسنگ در سی فرسنگ آبادی ندید ،به مصلحت دید ارسطو برای نگهداشت اسرای جنگی بندخانه ای در این بیابان بساخت و"کثه" نام نهاد مقصود آنکه اول بنای یزد اسکندرساخت و به جهت زندان بپرداخت ، بدین علت "کثه"را زندان ذوالقرنین گفته اند ، مولانا حافظ نیز فرموده:

دلم ازوحشت زندان سکندربگرفت رخت بربندم وتاملک سلیمان بروم    

                                        (کاتب ، 1345، ص24)

   ازاین پس دیگرنامی از یزد نیست تازمان یزدگرد که اول نامش شاپور بود ،  به سبب مرضی که داشت درجستجوی هوای مناسب به اطراف می گشت که به این خطه رسیدوهوای آن درحال اومؤثرافتادوبهبودیافت ، عهدکردکه شهری دراین جا بسازدوساخت ونام آن را"یزدان گرد" نهاد ، از آن پس خود به یزدگرد معروف شد و این خطه به یزد مشهور گشت ( همان ، ص30-29) یزدگرد دوم یزد را به اقطاع فرزندان خود فیروزشاه و بلاسگردداد ، شاه فیروز دو ده در ولایت یزد

بساخت یکی فیروزآبادمجومرد و دیگر فیروزآبادمیبد ، دردوره قباد و پسرش انوشیروان هم آبادی­های چندی به یزد افزوده شد بنای میبد را به شاه مؤبد پسرقباد( همان ، ص38) و مهریز را به مهرنگار دختر انوشیروان نسبت داده اند ( همان ، ص41)  

     مردم یزد در زمان عثمان به اسلام گرویدند و در همان زمان دو قبیله از عرب در یزد مقیم گردانیدند( همان  ، ص53) درقرن چهارم هجری جمعی از علویان به یزد آمدند و محله ی معروف کوی حسینییان را به خود اختصاص دادند ، معروفترین آن­ها امامزاده سید جعفر ست که از سادات عریضی (oreyzi) بود. این خانواده دریزد مصدر کارهای بزرگی بوده­اند ، درسال 443 ه .ق طغرل حکومت یزد رابه فرامرز کاکوئی داد که دریزد منشأ اثروباعث خیروبرکت شدندو درتوسعه شهر و رفاه مردم سعی فراوان داشتند مساجد و مدارس و قنات­های متعددی ایجاد کردند ( جعفری (1343) ص37، استانداری ( 1375) ص8-57)

  باضعف دولت سلاجقه اتابکان از دولت مرکزی فاصله گرفتند وبه مروربدان پایه رسیدندکه هرگاه سلاجقه­ی کرمان وقراختائیان آن سامان به مشکل بر می­خوردند به اتابکان یزد نزدیک می شدند ،

اتابکان در آبادی و عمران یزد کوشش های وافر می کردند و بناهای بسیار از خود به یادگارگذاشتند بعدخواهیم گفت که حتی کنیزان وخواجه سراهای آنان به احداث ده  و قنات اقدام کردند.

در زمان حمله­ی مغول سلطان قطب­الدین حاکم یزد بود ، وی سلطه­ ی مغولان راپذیرفت بااین سیاست او و جانشینان او در مقام خود ابقاء شدند و باکفایت و زیرکی یزد را از ایلغارمغولان مصون داشتند ( همان ص9-58)

+   سعید جانب اللهی ; ۱:٠٧ ‎ب.ظ ; جمعه ٦ امرداد ،۱۳٩۱

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir